یکی از سرگرمیهای لذتبخش و حرصآور یکی دو ماه پیش من، تحلیل محتوای بعضی از متون دیداری بیبیسی فارسی و سیانان بوده. چند بار تصمیم گرفتم که نتایج رو در رادیوسیتی منتشر کنم که کارهای روزمره و بیشتر بیحوصلگی مانعام شد.
نوشتهی مهدی جامی با عنوان «بیبیسی را بیاعتبار نکنیم» باعث شد که چند خطی راجع به بیبیسی بنویسم.
این عنوان به تنهایی کلی سوال برانگیزه. اینکه بیبیسی اعتبارش رو از کجا میاره و بیاعتبار کردن یه همچین رسانهی غولی توسط یه عده بینام و نشان (به گفتهی مهدی جامی در آخرین پاراگراف نوشتهاش) چگونه امکانپذیره و ... خودش یه بحث جداست. من میخوام راجع به یه بخش دیگهای از نوشتهی مهدی جامی صحبت کنم.
مهدی جامی نوشته: «مگر کدام ایرانی بودجه بی بی سی را تدارک می کند که این قدر خود را نسبت به آن محق می دانیم؟»
اول این که محق بودن نسبت به یک رسانه آیا ربطی به تدارک بودجهی اون رسانه از طرف مخاطبین داره؟ و برای انتقاد از یه رسانه حتما باید بابتاش پول داد و درش سهیم بود؟
دوم اینکه من میپرسم چرا محق نباشیم؟ مگر نه اینکه انگلیس با صرف بودجههای کلان سرویس رادیویی و تلویزیونی رو برای مخاطبان فارسی زبان راه انداخته؟ آیا فارسیزبانان به شکرانهی این رسانهی شیک و نسبتا استاندارد، باید سجده کنن و هر اطلاعاتی رو بپذیرن و دم بر نیارن؟
این چه تفاوتی داره با وضعیتی که یک رسانه، با کمک حاکمیت و قدرت، دهان مردم رو ببنده و اجازهی انتقاد نده و یک رسانه هم چون لطف کرده و منت بر سر یک ملت بیرسانه گذاشته این مدلی جلوی دهان همون ملت رو ببنده؟
امروزه روز این مساله بدیهیه که رسانهی بیطرف وجود نداره و نمیتونه وجود داشته باشه (و اصولا صدای خنثی به چه درد میخوره؟). کدوم عقل سلیمی این رو قبول میکنه که کشوری، بدون چشمداشت، این همه بودجه صرف کنه و یک رسانه برای یک کشور دیگه راه بیندازه؟ حتا ننجون آقای کروبی هم اگه زنده بود اینو نمیپذیرفت (سلام آقای کروبی و مرسی که یک واژهی کاربردی زیبا به زبان و ادبیات محاورهای فارسی اضافه کردی).
مهدی عزیز در جای دیگه نوشته: «بهتر است قدر آنچه را داریم بدانیم و داشته های دیگر هم بنیاد کنیم. با خراب کردن بیبیسی هم تلویزیون تازه ای ساخته نخواهد شد.» (نوشته رو من پر رنگ کردم)
بیبیسی جزو داشتههای ما نیست. صرف اینکه یک رسانه به زبان فارسی حرف بزنه و از نیروهای فارسیزبان و ایرانی استفاده کنه اون رسانه رو متعلق به ما نمیکنه.
یکی از تفاوتهای رسانهها، نحوهی عرضهی متنه. رسانههایی مثل صدا و سیما و وی.اُ.ای «VOA» یا بلد نیستن و یا نمیخوان و یا نمیتونن که متون چند لایهای ارائه بدن و رسانههای کاربلد میتونن و بلدن و این کار رو انجام میدن.
به گمونام وظیفهی ما اینه که از هیچ خطا و اشتباهی که رسانههای بزرگ دنیا مرتکب میشن چشمپوشی نکنیم. واضحه که اونها به دنبال منافع خودشون هستن، نوش جونشون هم باشه. جنگه دیگه! پول و قدرت و رسانه! پس چرا در این نبرد نابرابر ما چشمپوشی کنیم؟
توجه به موضوع سواد رسانهای «Media Litracy» یا به عبارت امروزیترش آموزش رسانهای «Media Education» در زمانهی ما اوجب واجباته. در کانادا و در استان انتاریو از سال 1987 درسی با همین عنوان در دروس مدرسههاشون تعریف شده.
سواد رسانهای یعنی اینکه ما بتونیم در متونی که توسط رسانههای شنیداری، دیداری و نوشتاری و همچنین چند رسانهایهایی از قبیل اینترنت منتشر میشن خوانش شخصی و فردی داشته باشیم. بتونیم کنشگری انتخابکننده و چالشگر باشیم و در یک کلمه اینکه در برابر رسانهها موضعی انفعالی و آسیبپذیر نداشته باشیم.
توقع میره افرادی که در کارهای رسانهای دستی بر آتش داشته و دارن دیگران رو تشویق به انتقاد کنن و نه انفعال. حتا اگه انتقادی علمی نباشه و به گفتهی مهدی جامی توسط «ناشناسها و تازهبرآمده هایی که کسی آنها را نمیشناسد» ارائه بشه، کمترین فایدهاش اینه که اجازه نمیده رسانهها تبدیل به اسطورههایی بیخلل بشن.