پاییز میاد و میره
اما یاد تو؟
آدامس خندههای من اونقدر کشششششش میاد تا به سر بلور گریههام برسه
اونوقت اون بلور قشنگ رو میبرم رو گُردهی شیر سنگی میچسبونم
و چشمهام رو میبندم و آرزو میکنم
آرزو میکنم امروز که از دانشگاه برمیگردم
تو روی صندلی آشپزخونه نشسته باشی
برای خودت یه لیوان بزرگ چایی تازهدم ریخته باشی
و از پشت دود آبی رنگ رقصان طناز سیگارت
به من لبخند بزنی
از همون لبخند یهوریهای خوشگلات
و تو چشمهات
یهویی هزار تا ستاره منفجر بشه
از همون ستاره باحالها
که با هیچ دوربینی رصد نمیشه
و هیچ تلسکوپ هابلی تا حالا نتونسته ازش عکس بگیره
اما من و تو
کافیه تا چشمهامون رو ببندیم و باز کنیم و به هم نگاه کنیم
آره
به گمونام همین جوریهاست
همین جوریهاست که میشه ستارهها رو شکار کرد، یا اونها رو ترکوند، یا برداشت و آورد تو اتاق کوچیکه و باهاشون تیلهبازی کرد
پاییز میاد و میره
اما چشمهای تو؟
بذار هیچی نگم
هر وقت به اینجاها میرسم
یعنی هر روز صدها بار
و هر بار صدها هرتز
و هر هرتز صدها پریود
و هر پریود صدها میلیون گلبول قرمز
و ...
باشه دیگه نمیگم
چرا اخم میکنی؟
اصلا هم دلم برات تنگ نمیشه
اصلا هم یاد اون آقا گاوهای نمیافتم که تو بودی
اما خب...
میدونی چیه؟
هر بار که دلم از آدمها میگیره
یعنی هر روز دهها بار
و هر بار صدها غم
و هر غم صدها اشک
و هر اشک صدها میلیون بلور نمک
یادم میافته که هیچ کسی رو
نتونستم اندازهی تو دوست داشته باشم
نمیتونم اندازهی تو دوست داشته باشم
انگار همه، عشقشون عاریهایه
انگار لباس تنگ خاطرههاشون رو آوردن و به زور دارن تو تن تو میکنن و حالیشون هم نیست که آستیناش کوتاهه یا چه میدونم یقهاش تنگه یا خشتکاش به یه جای آدم فشار میاره و از همینجور چیزها دیگه ...
پاییز میاد و میره
بیا و اینبار بازم رفاقت کن
منو دست این نارفیقها نسپر
نذار طعمهی دهان بیاصالت اینهمه فریب و ریا بشم
کافیه روزی یه بار
فقط یه بار
بهم نگاه کنی
و تو چشمهات
یهویی هزار تا ستاره منفجر بشه
از همون ستاره راستراستکیها
که میشه روشون سوار شد و از یه بالا بالاهایی به یه نمیدونم چی که نمیدونم کجاست چشمک زد
به گمونام از اون بالا
همهچی کوچیکه
اونقدرکوچیییییییییییییک
که دیگه دیده نمیشه
حتی کوهترین غصهها
و رودخونهترین اشکها
و زهرمارترین بغضها
و جورابترین عشقها
و لحافترین سرماها
و تپهترین نوازشها
و ابلیسترین دروغها
و عمروعاصترین فریبها