تبليغاتX
رادیوسیتی
رادیوسیتی
86/11/25
امروز عاشق شدم

امروز عاشق شدم

خون‌ام رنگین‌تر شد

و در رگ‌ها جوشید

گونه‌هایم سرخ شد

و برق نگاه‌ام

به چشمان خورشید نشست

 

امروز عاشق شدم

روان‌نویس بنفش برداشتم

و کاغذی خط‌خطی کردم

بادبادکی کشیدم

و به دست بازیگوش باد سپردم

قاصدکی خندید

از شاخه چیدمش

و در گوش‌اش خواندم «دوست‌ات دارم»

و فوت کردم

 

امروز عاشق شدم

آبی به صورت زدم

تیله‌های سبز و میشی و عسلی

به چشمانم خندیدند

و با هم داد زدند:

خواب دیدی؟

خیر باشد!

 

+ رها Balatarin