خسته شدم از لبخند
و این که نیشام
مدام باز باشد
در جواب سلام لبخند بزنم
به روی خانم عظیمی
لبخند بزنم
به بقال بگویم:
دست شما درد نکند
و لبخند بزنم
به مدیرم بگویم چشم
و لبخند بزنم
به زن غرغرو و بداخلاق همسایه
که هر بار به بهانههای واهی
به در خانهام میآید
تا لٌندهای بدهد
لبخند بزنم
کارم به جایی رسیده که حتا
مجبورم
با تلفن هم که حرف میزنم
لبخند بزنم!
لبم ترک خورده
دهانام درد میکند
و فکام تیر میکشد
بس که ناچارم
لبخند بزنم
این روزها
طوری شده
که خندانکهای یاهو
امتداد لبخندم شده
و هر بار که قلبام پاره پاره میشود
با خندانکی
لبخند میزنم
آهای!
انسانهای خوشبرخورد مودب مهربان!
مرا معاف کنید
لبخندم درد میکند