ظهر تاسوعاست
با صدای زنگ در
از جا میپرم
عدس پلوی نذری را
از دست مرد سیاهپوش و خوشسیمای همسایه میگیرم
«قبول باشد» میگویم
و لغزان بر یخ و برف
به خانهام برمیگردم
تا با خوردن مائدهای آیینی
شریک آرزوها و آهها و عاشقانههای مردم کهن دیارم شوم
هوا سرد است
اما گویا
چیزی دل مردم را گرم کرده است این روزها
که در سوز و سرما هم
صدای عشق و درد میآید
و سنج و دمامی که امتداد حنجرههاست
برای فریاد سوزهایی از دورها ...
سردم است
«ظهور عشق اعلا»* را
که همدم این روزهای من است به کناری میگذارم
صدای ملا باسم کربلایی را به خانهی کوچک یخزدهام دعوت میکنم
پاهای سردم را به رادیاتور میچسبانم
و در مبل فرو میروم
ملا باسم کربلایی میخواند
با درد میخواند...
«کبل متروح و تهاجر...یطیرالصاف تانینی»
میدانم آن دورها
«ٱم نَوال» هم ملا باسم گوش میکند
و در همان حال
که شاخههای نخل را به زمین میکشد و جارو میکند
اشک میریزد
و در دل
قربان لبهای تشنهی حسین میرود
همزمانی خوبیست
دلم گرم میشود
ملا باسم میخواند
«اخذنی ویاک لحبابی...وعلی الجنحان خلینی»
و من شبکههای تلویزیون را دانه دانه تماشا میکنم
هرکدام برای چند دقیقه
و دروغ چرا
بعضی کمتر
و بعضی کمی بیشتر
و آن هنگام
که خبرنگار
میکروفن را در دهان عزاداری میتپاند
و از حس آن بیچاره میپرسد
یا آن زمان که دوربینی وقیح
به روی اشکها و دهان بازماندهی وسیع مردی زوم میکند
یا تصویری
که اقلیتهای مذهبی را
با فکل مش کردهی زنان
و لباسهای رنگی
در صف نذری
در چشم مسلمانان کهندیارمان فرو میکند
تا سندی بر سند حقانیت حسین اضافه کرده باشد
یا به هنگامی که مداحی
با واژههای سخیف
و آهنگی ناموزون
تمام شوکت یک حماسه را
دچار عفونت حاد
آنهم از نوع «بیپیر» میکند
یا آن دیگری
که جنگی خانمانسوز را
به زور مونتاژ های ناشیانه
به کهنالگوهای مردم بیادعا و سادهی این سرزمین خسته میچسباند
تا با کارت اعتباری حماقت بیپایان خود
(که این روزها کار صد سامان کارت و مهرکارت و چه میدانم «چه کارت» را میکند
و در همه جا هم می شود آن را نقد کرد)
اندکی مقام
اندکی پول
اندکی تحسین
اندکی ریا
اندکی تسکین
خریده باشد
در دل فحش میدهم
و به کانال دیگر میروم
ملا باسم میخواند
و با سوز هم میخواند
«کبل میطوح الحادی...کبل ما یاخذ الاحباب...»
و من به شمر فکر میکنم
شمری که شقیست
شمری که اطاعت میکند
از آن صدای عجیبی
که کاروان سرنوشت ما را
منزل منزل
به جلو میبرد
و این روزها
به لطف موتورهای جت
سرعتاش هم بیشتر و بیشتر شده گویا!
ملا باسم میخواند
چه با سوز هم میخواند
«یطیر الصاف عافونی...وانا الیاویل یبرالی...»
و در این سرما
گویا کسی
به فکر تنهایی شمر نیست
و این که اگر نبود
حماسهای ساخته نمیشد
اسطورهای قامت بلند نمیکرد
و دلهای ما در اندوهی کهن
و ادامهدار
فشرده نمیشد
تا با اشکی و آهی
و ضجه و فریادی
سبک شویم
و با گنجینههایی از
موسیقی
ترانه
نمایش
حرکات آیینی
و خدا میداند که حتا
با دختربازی
و یواشکی نگاه کردن
و خندههای معصومانهی پس از اشک
و پوشیدن لباسهای زیبای مشکی
و گوش کردن نوحههای مدرن
و تریپ عاشورایی زدن
و چه میدانم چه
این «عاشقانهی سیاه» را
به عاشقان پس از خود
به دردمندان پس از خود
به تنهایان پس از خود
به شاعران شوریده
به نقاشان ژولیده
به ترانهخوانان بیصدا
به انسانهای وارونهی گمگشته
یا سادگان معصوم مظلوم پس از خود
بسپاریم
* ظهور العشق الاعلی و عهد الهی/ علی تابنده/ انتشارات حقیقت
*عاشورا و موقعیت تراژیک محمد سعید حنایی کاشانی
*عاشورا و فرهنگ ایرانی سیبستان
*عکسهای از مراسم عاشورا خبرگزاری فارس
.........................
قرار بود تا آخر امتحانات اینجا چیزی ننویسم اما امروز یه روز ویژهست، میخواستم دربارهی امروز چیزی بنویسم، دربارهی اسطورهها و کهنالگوهای خودمون و کارکردهاش اما فرصت نشد.
از همهی دوستان خوبم که این مدت برام ایمیل دادن متشکرم. سعی کردم به تکتک ایمیلها پاسخ بدم اگه کسی از قلم افتاده من رو ببخشه. به خاطر برف و بوران و عقب افتادن بعضی امتحانات، هفتهی دیگه هم امتحان دارم. آپ بعدی، اگه عمری باشه واسه بعد از این گرفتاریهای روزمرهست.