تبليغاتX
رادیوسیتی
رادیوسیتی
86/08/29
شورشی ِ ناآرام

به کامیار خیلی عزیزم


در من یک شورشی ناآرام
سر به دیوار می کوبد
زود بیا
زود به دیدن‌ام بیا
وقت من تمام می‌شود

ساعت
به غم نشسته
کتری
سکوت کرده
فنجان
لب می‌گزد
در حسرت قهوه‌ای که تو
نمی‌نوشی‌‌اش

دل من
به انتظار فهم تو
نمی نشیند
دل من
عین فهم توست
هزارتویی دارد
دالان‌هایی
پیچاپیچی
سر هر پیچ
ابلیسی
در دست هر ابلیس
پیاله‌ای
در هر پیاله شرابی
در هر شراب افیونی
در هر افیون نشئه‌ای
در هر نشئه خیالی
در هر خیال تویی

زود بیا
زود به دیدن‌ام بیا
وقت من تمام می‌شود

 

  

+ رها Balatarin