بخشی از یک ترانهی کودکانه که یک بچه لاکپشت عادت داشت سر راه مدرسهاش، بعد از خرید یک سیر زالزالک، بخواند.
میدوم
و زندگی جا میماند
سر پیچ عطر کاج
بقچهی گذشته را رها میکنم
بعد از پیج هیاهوی گنجشکها
نوبت به عشقهای کوچک میرسد
و بعد
دلتنگی بنفش من
برای تمام صورتیها و آبیها
سر پیچ بازی
به درگاه الاکلنگ و سرسره
شمعی نذر میکنم
و سر حوض فیروزهای
خودم را رها میکنم
و بعد
شبحی سفید است
که چابک
و سرخوش
و بی تعلق
میدود
و زندگیست
که جا میماند
چون لاکِ سنگین ِلاکپشتی صد ساله