تبليغاتX
رادیوسیتی
رادیوسیتی
86/07/26
من درس می‌خوانم، پس احتمالا هستم!

- این ترم در دانشگاه درس‌های خیلی خوبی دارم. کم‌تر این تجربه رو داشتم که در دانشگاه از درسی که ارائه می‌شه لذت ببرم، اما این ترم حضور در کلاس‌ها برام لذت‌بخشه. مرور چیزهایی که قبلا جسته و گریخته ‌خوندم، به صورت آکادمیک کیفورم می‌کنه.

اینترنت با تمام بدی‌هاش این خوبی رو هم برام داشته که در جریان اتفاق‌های مختلف دنیا قرار گرفته‌ام. این تفاوت، در کلاس درس خیلی مشهوده. البته این که مطالعاتم محدود و گذرا شده باعث تاسفه اما خب...من معمولا ور خوش‌بین‌ام فعاله!

یک مثال ساده‌اش بحث‌هایی درباره‌ی نقد «پست کلنیال» یا نقد «پسا استعماری» هستش که اولین بار از دعواهای وبلاگی و به طور مشخص از وبلاگ حسین درخشان برام برجسته شد و دنبال‌اش رفتم که ببینم اصلا چی هست این پست کلنیال که بعضی‌ها بهش افتخار می‌کنن و بعضی‌ها هم به عنوان فحش ازش استفاده می‌کنن (جالب‌اند این آدم‌هایی که چه در «خوب بودن» و چه در «اعصاب‌خردکن بودن‌» وجودشون خنثی نیست و به آدم چیزهایی یاد می‌ده). بیشتر هم‌کلاسی‌ها که با اینترنت سر و کار ندارن و یا علاقه‌ای ندارن، هیچی ازش نمی‌دونستن. البته من هم در واقع چیزی ازش نمی‌دونستم و نمی‌دونم و تازه شروع به مطالعه‌ی جدی کرده‌ام اما همین مساله و چیزهای مشابه کوچیک دیگه باعث شد که کم‌‌تر خودم رو بابت اعتیاد به اینترنت سرزنش کنم. گرچه هنوز هم اعتقادم اینه که طبیعت تند و شتاب‌زده‌ی اینترنت باعث می‌شه که آدم اگه مراقب نباشه، از جریانات و مطالب مختلف، سطحی عبور کنه. بنابراین اینترنت هیچ وقت نباید جای مطالعه‌ی واقعی (خوندن کتاب، اندیشه و بحث با دیگران) رو بگیره.

 

- یکی از استادها ازمون خواسته که یه وبلاگ درسی- کاری هم داشته باشیم. من هم یه وبلاگ دیگه درست کردم و نتیجه‌ی تحقیق‌ها و درس‌ها رو باید توش بنویسم که البته از همین اول کاری شروع کردم به شخصی نوشتن! به نظرم وبلاگ جای تحقیق و تفحص و این چیزها نیست. درسته که از این فضای (عموما مجانی) می‌شه برای این‌کار هم استفاده کرد اما چه لطفی داره؟ مثل یه دفترچه‌ی مشق الکترونیکه که استاد میاد، می بینه و خط می‌زنه. البته جرات نکردم این چیزها رو به استاد بگم چون هیچ بعید نبود که وادارمون کنه بیاییم و همین تحقیقات رو کنفرانس بدیم!

 

- یه استادی داریم که عقیده داره ما لزوما نباید مسیر غرب رو طی کنیم و ناچار نیستیم که حتما دوره‌ی مدرنیسم و پسامدرنیسم رو بگذرونیم و بلافاصله در کلاس بعدی، یه استاد دیگه همش به ما نهیب می‌زنه که چه نشسته‌اید؟ کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش! پس کی می خواهیم از این دوران سنت‌گرایی پا به دوران مدرنیسم بذاریم؟ و باید یقین داشته باشیم که به هیچ عنوان نمی تونیم بدون گذر از این دوران، به درک و تفاهم دنیا برسیم.

فکرش رو بکنین، راضی کردن هم‌زمان این دو تا استاد چقدر سخت باید باشه!


+ رها Balatarin