تار میتند
کارتنکی که دوست من است
و عشق را
در قامت چاق مگسی سیاه
با آب دهاناش
بستهبندی میکند
و به پیشکش میفرستد
تار میتند
کارتنکی که دوست من است
و پس از جدالی سخت
و چشیدن طعم خوش عشقورزی
تنها
دستها و پاهای لاغرش
به جا میماند
تار نمیتند
کارتنکی که دوست من است
که دوست من بود...