از زمانی که بهش زنگ میزنم تا وقتی که به در خونه برسه، 15 دقیقه بیشتر طول نمیکشه، اما از همون دقیقهی اول پومتاکهای قلب من شدید میشه و حس شیرین انتظار، سراسر وجودم رو درمینورده(!).
وقتی صدای زنگ رو میشنوم، بال درمیارم.
چادر نماز سفید گلگلی رو به سرعت روی سرم میاندازم و به طرف در پرواز میکنم.
من اگه عاشقتام،
نه به خاطر چشمهای آبیات،
نه به خاطر موهای پریشان طلاییات،
نه به خاطر قد بلند و هیکل متناسب،
و نه به خاطر چهرهی باوقار مسیحگون توئه...
من عاشق اون جعبهی داغی هستم که توی دستهاته
ای پسر پییتزافروش!