تبليغاتX
رادیوسیتی
رادیوسیتی
86/04/25
به من چه؟
به من چه؟
به من چه که یک شب
یا یک روز
مولانا
شوریده و عاشق
ترمز بریده
و به جاده‌ی خاکی زده؟
به من چه غزل‌های عاشقانه؟
به من چه
آن‌چه در آسمان است و
دست من
هرگز به آن نمی‌رسد؟
مرا چه به عقاید فخیمانه‌ی حکما؟
یا سیاسیون حق به جانب؟
یا آن‌چه هرمان هسه
در گشت و گذارهای عارفانه
به آن رسیده؟

به من چه که جنگ است
بین تکه‌تکه‌های ایمان؟
و هر کسی
مغرور و سربلند
دم از حقیقتی می‌زند
که بعد از
یک خواب سنگین بعدازظهر
یا خوردن چلوکباب سلطانی
یا گریه‌های نومیدانه
یا درک لذتی شگفت
یا حس غریب تنهایی
یا جماعی اجباری
به آن رسیده است؟

به من چه مهستی مرده است؟
یا فاضل لنکرانی؟
و ماهواره‌ها نوار سیاه بسته‌اند
و کانال‌های داخلی عزادارند
و کارناوال مرگ
به شکلی مضحک
در دو‌سوی دنیا
تکرار می‌شود
وست‌وود یا قم؟
من به فکر آن بچه‌کلاغ‌ام
که با زخم گربه
پشت پنجره جان داده
و قار قار مادرش
شب و روزهای مرا
زهرمار کرده

به من چه قر و فرهای زنانه؟
یا نامه‌های عاشقانه؟
یا ناز و قمیش‌های خرکانه؟
یا تلاش‌های مذبوحانه
برای رسیدن
به مقام شامخ عروسانه؟
یا ژست‌های متفکرانه؟
و درفشانی‌های مشعشعانه؟
و نوشتن واژه‌‌‌‌‌‌‌های قلنبه سلنبانه؟
و ترکاندن فضای مجازی
با پست‌های نابهنجار وبلاگانه:
صکصانه
فیلسوفانه
غم‌گسارانه
طنازانه
ادیبانه
شاعرانه
برای رضایت‌های
ویزیتورانه
؟

من به فکر نسیم‌ام
که سال‌هاست
بر فراز خانه‌ام می‌وزد
اما من
کور و گنگ
به انتظار توفان نشسته‌ام

+ رها Balatarin