سجادهات
همیشه رو به قبله باز است
بدون وضو
دست به چیزی نمیبری
تسبیح سبز شاهمقصودیات
دل هر تنابدهای را میبرد
آه تو
چقدر خوبی!
زنات زیباست
و کدبانو
در خانه لوند
و در بیرون
عفیف و نجیب
و تا به حال
به هیچ مردی
به هیچ مردی
به هیچ مردی
با چشمان کاملا باز نگاه نکرده است
آه تو
چه خوشبختی!
ظاهرت ساده است و متین
و هیچ چیزت
به این بچه مزلفهای قرتی
نبرده است
از تو به دور
شلوار جین
از تو به دور
موهای بلند
از تو به دور
ورجه وورجه و خنده و مسخرهبازی
از تو به دور
هرآنچه زیبندهی وقار و مردانگی نیست
آه تو
چقدر مردی!
تو دلرحمی
و آنقدر نازکدل
که دوست داری
تمام بیوههای دنیا را
به زیر بال و پر بگیری
البته از راهی حلال
و خداپسند
به گونهای که دین خدا
زبانم لال
به زیر سوال نرود
و البته
کدبانوی نازنینات هم
چیزی نفهمد
نه اینکه زنها ناقصالعقلاند
و وسعت دیدشان محدود
و کاملا احساساتی؟!
آه تو
چقدر مهربانی!
تو صکصی هستی
باور کن جدی میگویم
البته نه به قدر برد پیت
اما به اندازهای که
دهان آدم را آب بیندازی
و آنقدر که بتوان
تسبیح را از دستات گرفت
و تو را به آشپزخانه کشاند
و در حال هم زدن آش دوغ
تو را بوسید و آروغ زد
آه تو
چقدر ...(فارسیاش چه میشود؟)
تو آخر مردانگی
تو اٍند غیرتی
برای تو دنیا
یعنی زن و فرزند
و خانهای شیک
و ماشین
و رفاه
و این که کدبانو
هر هفته به استخر و سونا و جکوزی برود
و موهایش مش کاهی یا استخوانی
و هیکلاش هم بی دنبه باشد
و خلاصه اینکه
برایشان کم نگذاری
و البته این حق
همیشه برایت محفوظ بماند
که به امور بیوگان و شوهرمردگان و مطلقهگان
رسیدگی کنی
آه تو
چقدر خیرخواهی!
ای همیشه مرد تاریخ!
ای رابینهود ایرانی!
ای ملغمهای از مسلمانی!
سوار بر سمند سپید
این خودروی همیشه ملی
به درب خانهام بیا
و به خاطر داشته باش
که موبایلت را جا نگذاری
من چه خوشبختام
که یک زوروی با ایمان وطنی
خاطرخواهام شده
و حاضر است
در کمال ایثار و جوانمردی
مرا یواشکی
صیغه کند
و دستی به سر و گوشام بکشد
و نگذارد
در کنج خانه
از غم
و مصیبت بیشوهری
دقمرگ شوم
مرسی!