تبليغاتX
رادیوسیتی
رادیوسیتی
86/03/10
گپ

دیروز بود یا پریروز

نمی­دانم،

خدا خودش را به من نشان داد

عصرگاهی بهاری بود

صدای اذان می‌آمد

و قلب من،

پشت آن پنجره‌­ای که رو به درخت خرمالوی همسایه باز می‌­شود

از صدای بم و پرسوز ‌موذن‌زاده‌ی اردبیلی

می‌­لرزید

 

سل­فون سه بار زنگ خورد

و من در دل

بر پدر و مادر هرچه مردم‌­آزار است،

لعنت فرستادم

و صدای بی‌­حوصله‌­ام را در گوشی ریختم:

الو؟

...

 

خدا بود!

سلام گفت و حالم را پرسید

و گفت: «پشت پنجره چه می‌­کنی؟»

و نصیحت هم کرد

که مراقب چشم بد نامحرمان باشم

خداست دیگر...

زبانم بند آمده بود

گفتم:

«حوری­‌ها حال‌­شان چه طور است؟»

«اسرافیل حنجره‌­اش خوب شده؟»

(تمرین شیپور گویا به تارهای صوتی‌­اش صدمه زده)

«شیطان چه می‌­کند؟ سر به راه شده است یا نه؟»

خدا آهی کشید و گفت:

«الحمدالله!»

و به خاطر این گاف بزرگ

سرفه‌­ای کرد

و به سرعت درآمد:

«به حوری‌­ها مرخصی داده‌­ام

و اسرافیل هم یک ماه به استعلاجی رفته

و از شیطان هم قطع امید کرده‌­ام

مگر به یک ان جی او برود و سر به راه شود

می‌­ماند عزراییل

...هوممم...»

 

بند دلم پاره شد

اگر عزراییل حال‌­اش خوب نباشد؟!

اگر سرود مرگ در گوش‌­مان نخواند؟!

اگر شب‌­ها و روزهامان ابدی شود؟!

اگر امید مرگ از ما گرفته شود؟!

اگر کابوس زندگی جاودانی شود؟!

خدایا!

اگر گل­ها زیبایند

اگر گیراندن سیگار

این‌­همه مزه می‌­دهد

اگر میل به جاودانگی

با زاییدن بچه ارضا می‌­شود

و اگر عشق

جواب تمام سوالات فلسفی‌­ست

همه و همه

به خاطر وجود نازنین عزراییل است

 

خدا

حرف‌­های دلم را

سه سوته شنید

(خداست دیگر...)

با مهربانی لبخند زد

و گفت نگران نباشم

فقط یک مشکل کوچک است

و نمی­دانم کدام دستگاه خلقت

تنظیم‌­اش به هم خورده

و تعداد رفتگان

با آمدگان

نمی‌­خواند

و عزراییل هم دست­‌تنهاست

و بعضی بنی بشر

رویشان زیاد شده

و به راحتی

جان به عزراییل نمی‌­دهند

و عزراییل هم بنده‌­ی خدا

از اعمال فشار می‌­ترسد

و حوصله‌­ی سازمان‌­های دفاع از حقوق بشر را ندارد

و خلاصه این که

«زمانه‌­ی بدی شده رها، نه؟»

به روی ماه خدا لبخند زدم:

«بله خدا جان

زمانه‌­ی بدی شده»

 

صدای اذان می‌­آمد

و من سر به برگ‌­های درخت خرمالوی همسایه فرو بردم

تا صدای خنده‌­ام

فرشته‌­های فضول را کنجکاو نکند

 

 

 

 

+ رها Balatarin