تبليغاتX
رادیوسیتی
رادیوسیتی
86/02/12
دبل ایکس (XX)

من، یک زن

با آرزوهایی کوچک

که به «ای کاش» تبدیل شده‌­اند

و دلی بزرگ

 

 

موهایم را شانه می­کنم

و منتظرم تا مثل رودابه

ریسمانی برای زال ببافم

تا عشق

از نردبان زیتونی گیسوانم

بالا بیاید

 

 

من، یک زن

با شادی‌­های ساده

و دلی که دلش می­خواهد زود گول بخورد

و عشق را به سادگی آب خوردن

باور کند

 

 

من، یک زن

با اندیشه‌­هایی سخت فرّار

که به این‌­جا و آن‌­جا می‌­دوند

و تن‌­شان می‌­خارد

که با جرعه­‌ای شراب

به گورستان ذهن بروند

و تا ابد بخوابند

 

 

من، یک زن

تو بگو یک شقایق

با داغی ابدی

حک شده بر مرکز وجود...

و می‌­دانم

خوب می‌­دانم

که تا سر بالا بگیرم

رسوا شده­‌ام

و این‌­چنین است

که سربه‌­زیر و ساده و صبورم

 

 

من، یک زن

پناهنده به سنگر گوشواره و صندل و حریر

و بوی خوش عطرهای عجیب

و آهنگ دلپذیر واژه­‌های نجیب

و لبخندی که از چهره‌­ام دور نمی‌­شود

با حسرت عریانی محض

در به در

به کوبه­‌ها می‌­کوبم

تا باز شود مگر

دری به سوی حقیقت

و خانه­‌ای که در آن

بدون واهمه از داروغه‌­ها

آرام بگیرم

و با خیال راحت

رژلب را پاک کنم

و با گونه­‌هایی رنگ‌­پریده به رنگ خودم

و با چشمانی بدون ریمل

و خط چشم

به دنیا نگاه کنم

و باک‌­ام نباشد

که دل‌­پسند کسی باشم

یا دل‌­آزار دیگری

که دور چشمانم کبود باشد

یا موهایم ژولیده

یا تن‌­ام سرد

و ناخن‌­هایم یکی در میان، شکسته

و بوی عرق بدهم

و با صدای بلند بخندم

و چلق و چلوق صدای آدامس‌­ام

فقط نشانه­‌ی آسوده‌­خاطری‌­ام باشد

و گاهی حتی

با سیگار دستم را بسوزانم

و کتاب­های فلسفی بخوانم

و با «ناتورالیسم» عشق‌­بازی کنم

و اشتباه سهمگین«ملوسیّت»*

و تئوری پوسیده­‌ی «ناز بودن» و «ناز کردن» را

به نارنجی پوشان 9 شب

بسپارم

و با خیالی راحت

بخوابم

 

 .... 

 من، یک زن

هنرپیشه­‌ای ابدی

با نقش­‌های رنگارنگ:

شب به خیر

 

 

 

* این واژه کاملا من­درآوردی و غیر شاعرانه ست، امیدوارم خدا من رو ببخشه و آه ادیبان و عشاق سینه­چاک زبان و ادبیات پارسی من رو نگیره.

 

+ رها Balatarin