ملکه ایزابل کشته میشود
«ایزابل» وقتی شنید «ییهو» به یزعیل آمده است، به چشماناش سرمه کشید و موهایش را آرایش کرد و کنار پنجره به تماشا نشست. وقتی «ییهو» از دروازه وارد شد، «ایزابل» او را صدا زده، گفت:
«ای قاتل...چرا اربابت را کشتی؟»
«ییهو» به سوی پنجره نگاه کرد و فریاد زد:
«آنجا چه کسی طرفدار من است؟»
دو سه نفر از خدمتگزاران دربار از پنجره به او نگاه کردند.
«ییهو» به آنان دستور داد که او را به پایین بیاندازند.
آنها «ایزابل» را از پنجره پایین انداختند و خوناش بر دیوار و پیکرهی اسبها پاشید و خود او زیر سم اسبها لگدمال شد.
«ییهو» وارد کاخ شد و به خوردن و نوشیدن پرداخت. سپس گفت:
«یکی برود و آن زن لعنتی را دفن کند، چون به هر حال او شاهزادهای بوده است.»
ولی وقتی خدمتگزاران برای دفن «ایزابل» رفتند، فقط کاسهی سر و استخوانهای دستها و پاهای او را پیدا کردند.
پس بازگشتند و به «ییهو» گزارش دادند. او گفت:
«این درست همان چیزی است که خداوند به ایلیای نبی فرموده بود که سگها گوشت ایزابل را در مزرعهی یزرعیل میخورند و باقیماندهی بدناش مثل فضله پخش میشود تا کسی نتواند او را تشخیص بدهد.»
کتاب دوم پادشاهان/ آیههای 30 تا 37
..........
ایزابل!
خوشخیال!
از سرمه و آرایش و زیبایی و لوندی
دیگر کاری برنمیآید
تنها به دنیا آمدهای
تنها از دنیا خواهی رفت
چند روزی عروسک خواهی بود
و چه میدانم چه
و بعد
زیر سم اسبان وحشی
از هم پاشیده خواهی شد
مثل فضله!
ایزابل!
خوشخیال!
از تکریم و تقدیس و تدهین
دیگر کاری برنمیآید
حتی اگر سخاوتمندانه
بهشت را زیر پاهایت بیندازند
و دامنات را
محل عروج مردانِ مرد بدانند
ایزابل!
خوشخیال!
به فکر خویش باش
بستر آغشته با عطر گلهای سرخ را رها کن
به فکر بستر پاره پارهی خود باش
این روزها بهای شعر و شور و عاشقی
در بازارهای جهانی
به طرز وحشتناکی
پایین آمده، میدانی؟
و همه سعی دارند
سهمهای بادکردهی خود را
به مزایده بگذارند
تاجر باش!
نه اینگونه که هستی!
ایزابل!
خوشخیال!
تمام لحظههای عمرت
برای دلخواه دیگران بودن
زن خوب بودن
مادر مهربان بودن
معشوق دلپسند بودن
خواهر دلسوز بودن
خاله و عمهی مشفق بودن
به باد فنا رفت
حتی برای یک لحظهی ناچیز هم
خودت نبودی
ایزابل!
خوش خیال!
گوش کن!
میشنوی؟
این صدای وحشت تاجران است
میترسند آنان را
در دنیای بیکسی و غوغاسالار
تنها بگذاری
میترسند آشپزخانهشان بی آشپز بماند
میترسند
اتاق خوابشان
متولی بی جیره مواجب صکص شبانه و روزانه و ساعت به ساعتانهشان را
از دست بدهد
خانه بیتو سوت و کور است ایزابل!
این را همه میدانند
تو میدانی؟
ایزابل!
خوش خیال!
از تو تا سم اسبان وحشی
فقط یک پنجره فاصلهست
حتی اگر شاهزاده باشی
(و هشت مارچ
یک روز دیگر از بیشماران روز زن
که برای آسودگی خیال تاجران
به تقویمهای ما آمده باشد!)
![]()