فرح، به من گوش میکنی؟
اراجیف بس است
بهتر میدانی که فصل عاشقی ما گذشته
و دیگر نمیتوانیم
با دستهای لرزان
و پوم تاکهای دیوانهوار قلبمان
کتاب ریاضیاتجدید را
به سینه بفشاریم
و دزدکی نگاه کنیم
و پشتمان تیر بکشد
و صورتمان گلگون شود
و بهانهای برای رویاهای شبانه پیدا کنیم
فرح، به من گوش میکنی؟
این «انیموس»* لعنتی
دست از سرم برنمیدارد
و حتی گاهی
مرا وسوسه میکند
که پیپ را هم امتحان کنم
و فحشهای چارواداری بدهم
و فراموش کنم که عشق
بازی زیرکانهی طبیعت است
برای گوش سپردن به فرمان «فالوس»
و تکثیر سرسامآور جانی
و ازدیاد جمعیت گرسنه
و زیادشدن ناامیدان
و وحشتزدگان
و ملحدان
و ایمانآورندگان به تباهی
فرح، به من گوش میکنی؟
راستاش را بخواهی
بدم نمیآید تکثیر شوم
و مثل کسی که در صفی طولانی ایستاده
و میترسد هیچگاه نوبتاش نرسد
و یا اگر رسید
«جنس» تمام شود،
پُرم از تشویش و التهاب
و نگرانام:
نکند «چیز» گرانبهایی را از دست داده باشم؟
نکند فرش ابریشمی بهشت را
از زیر پایم بکشند
و داغ ترس بر پیشانیام بگذارند
و ننگ خودخواهی
تا ابد با من بماند؟
نوسان بین «جبر» و «اختیار»
کابوس لحظههای من است...
فرح، به من گوش میکنی؟
امروز موهایم را رنگ میکنم
صندل پاشنهبلند میپوشم
چای زعفرانی دم میکنم
و درکنارش چند پولکی نازک اصفهان میگذارم
و از روی کتاب رزا
دستور مرصع پلو را به دقت میخوانم
تلفنها را خاموش میکنم
به کتابها و مجلهها و روزنامهها دهنکجی میکنم
به گلدانها آب میدهم
زیر لب ترانهای میخوانم:
«گل گلدون من شکسته در باد...»
و تمرکز میکنم تا شاید
کمی از احساس اجداد مادرسالارم را حس کنم
و از آینه کمک میگیرم
برای تجسم ِ فیزیکِ قدسی ِ شکمام
و برای فرزندان آینده اسم میگذارم:
کاظم و نقی
اگر پدرشان حزباللهی باشد،
کامبوزیا و کالیس
اگر وطنپرست دوآتشه باشد،
و دختر؟
اه نه!
باید به زحمتاش بیرزد!
و فراموش میکنم
که برای این «بازی»
دیر شده...
فرح، به من گوش میکنی؟
خیلی دیر شده...
ما تصمیممان را
سالها پیش گرفتهایم
و در قاموس این زندگی بیرحم
پشیمانی و جرزنی
جایی ندارد
و حرف «مرد» یکیست
و گویا «زنانگی» از اول
افسانهای بیش نبوده
و حقیقت از آن «انیموس» است در وجود من
و «انیما»ی مسخرهی وجود مرد
که به اشتباه
به روی من فرافکنی میشود...
* انیما: مظهر طبیعت زنانهی ناخودآگاه مرد
انیموس: مظهر طبیعت مردانهی ناخودآگاه زن
«انیما: هر مردی تصویر جاویدان زن را در درون خویش حمل میکند. البته نه تصویر این یا آن زن، بلکه تصویر غایی زنانه را...از آنجایی که این تصویر ناخودآگاه است، همیشه ناخودآگاهانه بر محبوب منعکس میشود و یکی از علل عمدهی کشش شهوانی و یا بیزاری است»
«انیموس در شکل ابتدایی «ناخودآگاهانه»ی خود، ترکیبی است از عقاید خودجوش و غیرعمدی که بر زندگی عاطفی زن نفوذ شدیدی اعمال میکند. انیموس مایل است خود را بر روشنفکران و قهرمانان، هنرمندان و ورزشکاران نامدار و غیره منعکس کند»