تبليغاتX
رادیوسیتی
رادیوسیتی
85/10/07
زنانگی

زنانگی را دوست دارم

به این دلیل ساده

که هرگز

و در هیچ زمانی

مرد نبوده‌­ام

 

 

انگشتر کارتیه را

که بی‌شباهت به کارهای بدل نیست

در انگشت می‌­کنم

به ناخن‌­هایم سوهان می‌­کشم

و با لاک بی‌­رنگ

به گونه‌­ای که برایم دردسرساز نشود

آن­ها را برق می‌­اندازم

و به پوچی کارهایم لبخند می‌­زنم

 

 

آشپزخانه را دوست ندارم

همیشه پر از ظرف­های نشسته

و غذاهای درست‌­نشده

و کارهای دردسرآفرین است:

اجاق‌­گازی که باید تمیز شود

یخچال درهم و برهم

فریزری پر از موادغذایی گم‌­شده

و تستری پر از خرده نان

 

 

برای هزارمین بار

به خودم قول می‌­دهم

که فردا راس ساعت 6

به پارک می‌­روم

و می‌­دوم

و از خطرات احتمالی

نمی‌­ترسم:

بیجه

خفاش‌­های شب و روز

کرکس‌­های سیاه

آه

از این نمی‌­ترسم

که بلایی بر سرم بیاورند

ترسم از چاقوی ضامن‌­داری‌­ست

که در جیب دارم

و برای روز مبادا نگه داشته‌­ام

روزی که باید سیبی پوست بگیرم

یا پرتقالی قاچ کنم

یا کنسرو سمجی را باز کنم

من از خودم می‌­ترسم

فاصله­‌ی من

با زنان قاتلی

که در صفحه­‌ی حوادث روزنامه‌­ها

سرگذشت‌­شان با چوبه­‌ی دار پیوند خورده

چقدر است؟

چاقویم را به روی میز آرایش می‌­گذارم...

این روزها دفاع از ناموس هم

جرمی نابخشودنی‌­ست

زنده باد بی‌ناموسی!

 

 

زنانگی یعنی

یک منحنی سینوسی ابدی

با محور مختصاتی n بعدی

و ضرب بی‌­نهایت احساس

و تفریق آگاهانه‌­ی منطق

و جمع اضدادی گیج‌­کننده

و تقسیم دردناک سلول‌­های بدن

با موجودات آینده

 

 

وجغرافیای زنانگی

از شمال به های‌لایت

از جنوب به مانیکور

از شرق به النگو

و از غرب به دستانی منتظر

ختم می‌­شود

 

 

و تاریخ زنانگی

از سکینه بیگم به تینا

از شکستن قلیان به پک‌­های عمیق مارلبرو

از زنان حرم به زنان شورا

و از اشعار نخودلوبیایی

به شعر سپید و نیمایی

می‌­رسد

 

 

و اقتصاد زنانگی

نوسانات شدیدی دارد:

سکه‌­های طلا

چند شاخه‌­گل سرخ

یک شاخه نبات

خودفروشی در خودرو

بازار بورس

بوس به قیمت ساندویچ

به نام کردن خانه و ماشین و موبایل و شوهر

و البته برای روز مبادا!

صیغه شدن

دلبر خانگی شدن

معشوقگی

هنرپیشگی

مانکنی

صدها شغل روزمره

با چاشنی ریمل و ماتیک و ادا و عشوه

و حتی گاهی

چادر و روبنده و مقنعه!

 

 

زنانگی را دوست دارم

به دلیل وسعت و بی­کرانگی روح زنانه

که همه­‌چیز را می‌­آزماید

و مخاطب زشت‌­ترین فحش‌­ها

و زیباترین شعرها

و گنگ‌­ترین احساسات

و مخوف‌­ترین ترس‌­های

مردانه است...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ رها Balatarin