امروز به کلاس ورزش رفتم.
مربی، ملقب به الناز جون، یه دختر تیتیش بود که هیکلاش بد نبود اما زیاد هم مثل ورزشکارها نبود. به هر حال اعتماد من یکی رو که جلب نکرد.
همون اول کاری یه ضبط بزرگ مشکی زد زیر بغلاش و هن و هن کنان گذاشت روی زمین و یه نوار موسیقی باکلام هم گذاشت و گفت: شروع میکنیم.
آقا چشمتون روز بد نبینه، قر و فر و بشکن و بالابنداز شروع شد. من و یکی از همکارهام با تعجب و هاج و واج مونده بودیم چیکار کنیم و نمیفهمیدیم این چه مدل بدنسازیه. کاشف به عمل اومد که کلاس ایروبیکه اون هم چه ایروبیکی!
من معصوم مظلوم شهرستانی، (که سابقهی رقاصیام برمیگرده به دوران دانشجویی که با پوشیدن مینیژوپ، ادای رقاصهای شوهای لوسآنجلسی رو درمیاوردم و هماتاقیهام رو از خنده رودهبر میکردم) تا سعی میکردم، جمیلهوار، قر کمرم رو درست کنم، حرکات دست رو فراموش میکردم و تا یاد دستهام میافتادم و اونها رو تکون میدادم، پاهام از حرکت میافتاد. الناز جون هم که ماشالله! فرصت نمیداد آدم دست و پاش رو جمع کنه و ببینه چی به چیه.
وسطهای آهنگ هم، خواننده یه جیغهایی میزد و در همین لحظه، شور حسینی الناز جون و بقیه رو میگرفت و با زدن کف و یه بشکن جانانه و به دنبالاش یه قر مَشت، حرکات شنیعی انجام میدادن که شدیداً اسلام رو در خطر میانداخت.
بعضی قسمتها هم، گیسوان خودشون رو پریشون میکردن و یه چیزهایی مثل هدبنگ انجام میدادن که من چون نمیفهمیدم دقیقا با کجای موزیک باید این کار رو انجام داد، و از طرفی، موهام رو هم بافته بودم و نمیتونستم به سرعت بازش کنم، از کسب فیض محروم شدم.
خلاصه، به مدت دو ساعت تمام، تلاش مذبوحانهای برای انجام این حرکات موسوم به ایروبیک انجام دادم اما دیدم از من برنمیاد و تصمیم گرفتم به سراغ دستگاههای بدنسازی برم. من با این دستگاهها زیاد میونه ندارم اما هرچی که بود بهتر از قر و بشکن بود.
مربی این بخش، فرشته جون، بهم گفت باید بین ایروبیک و کار با دستگاه یکی رو انتخاب کنم و من هم گفتم: «وا فرشته جون، معلومه که دستگاه! من فقط میخواستم بدنام رو گرم کنم»
خلاصه از جلسهی دیگه فقط با دستگاه کار میکنم و البته امشب هم از تبعات قرکمرهای ناشیانهی امروز، که با اصراری صادقانه سعی به انجاماش داشتم، گمون نمیکنم بتونم راحت بخوابم.