باید به موهایم
نفتالین بمالم
تا در نبود آفتاب و نسیم
بید نزند و نپوسد
باید پوستم را
با رافونهی براق کننده
جلا بدهم
و چشمانم را با تکه پیازی
به اشک بیندازم
تا شاعرانه شود
و بعد جلوی آینه بایستم
و زیباترین لبخندم را تمرین کنم
به گونهای که دندانهایم معلوم نشود
و کسی نتواند دندانام را بشمارد
باید جورابهای تابهتا بپوشم
با مینیژوپ و بلوز دکلته.
و موهایم را چهلگیس ببافم
و زیباست اگر
با زرورق طلایی شکلات داداشی و برادران
حلقهای درست کنم
و از خودم خواستگاری کنم
و کمی هم برای خودم ناز کنم
و مهرم را بالا ببرم
باید گیتارم را حسابی بتکانم
و ناخنهای دست چپم را کوتاه کنم
و چند سمفونی و سونات را
با سوت تمرین کنم
و با یک سری تمرینهای مشقتبار
آهنگ گل پری جون را
صدها بار بنوازم
تا فوت آب شوم
و بتوانم با چند قر ناب
مجلس عروسیام را گرم کنم
آه
تا یادم نرفته باید
از گلدانهای همسایه
چند شاخهگل کش بروم
و زیر چادر نمازم قایم کنم
و در حالی که خود را
به کوچهی علی چپ زدهام
در حیاط را الکی باز کنم
و بگویم: «کیه؟»
باید به «یاسی» زنگ بزنم
و بگویم چقدر از او بدم میآید
و میخواهم هیچوقت
سر به تناش نباشد
و برود به گور سیاه!
و بگویم تمام این سالها
به دروغ
برایش دل سوزاندهام
و کلاس اول راهنمایی هم
من بودم که برگهی امتحاناش را
از بین برگهها جدا کردم
و به سطل آشغال انداختم
تا تمام تابستان عر بزند
باید چند بسته آدامس بادکنکی بخرم
و عکس برگردانهایش را
به روی در حمام بچسبانم
و با چَلَق و چولوق
حرص مادرم را دربیاورم
و وادارش کنم
برای هزارمین بار به من یادآور شود
که جویدن آدامس
همراه با چَلَق و چولوق
کار زنهای خراب است
و برای من زشت است
و نام نیک خانواده را
به لجن میکشم
و اصولا
این جلفبازیها
از من گذشته
باید موهای سفیدم را بکنم
و صورتام را بند بیندازم
و با کرم کلاژن
و محصولات زیبایی گینو
و ماسک شیر و عسل
و ریمل آبی آسمانی
دلم را خوش کنم
و یادم باشد
کتابهایم را
در اولین فرصت
در گونی بگذارم
و به آشغالانسها بدهم
و فقط کتاب رزا منتظمی را نگه دارم
باید مدارک رنگارنگ باسوادیام را
حتما بسوزانم
و به جای ورزش
به کلاس رقص بروم
و تمرین کنم
که با عشوه
و با لهجهی فارسی ِآکسفورد
و با کاف ِ ته حلقی
حرف بزنم
یادم باشد
که در محافل روشنفکرانه
با ژستی اندیشمند
از تهاجم فرهنگی بگویم
و این که «جمالزاده»
اصل تهاجم فرهنگیست
و «صادق هدایت»
شاعر متوسطیست
و «تولستوی»
بچهی محلات است
و «گابریل گارسیا مارکز» فلان فلان شده
باعث شده که حسن
در عشق رمدیوس خوشگله
خودش را با واجبی بکشد
و «رومن رولان» با آنت
و «هوگو» با کوزت
و «هسه» با هرمینه
سعی دارند ما را
از راه به در کنند
تا ریشههایمان را فراموش کنیم
و یادمان برود بچه بزاییم
باید با چشمکی کوچک
به تو یادآوری کنم
که گذشتهها گذشته
و معصومیتها مرده
و آرمانها خاک شده
و من
با رنگ باباکرم
و یک قر جانانه
مانیفست جدیدم را
به تو اعلام میکنم