اهالی وبلاگستان توجه فرمایید!
به اطلاعیهای که هماکنون به دست ما رسیده توجه فرمایید!
سربازان گمنام، ساعاتی پیش یکی دیگر از اعضای باند مخوف «صوفیهای سیاه» را در یکی از مبادی خروجی کشور دستگیر کردند.
نامبرده با مبالغی درهم و دینار و سایر ارزهای خارجی قصد فرار و پناهندگی به «چین و ماچین» را داشت که با هشیاری سربازان گمنام دستگیر شد.
نام این شرور، سعدی شیرازی، معروف به شیخ اجل می باشد.
به نظر میرسد نامبرده، تئوریسین باند «صوفیهای سیاه» باشد.
وی که ادعای جهاندیدگی، علم، عرفان، توانگری، خوشتیپی، زورآوری و و و...دارد، با شگردهای پلیسی سربازان گمنام در تمامی این موارد کم آورده و مجبور به اعتراف شده.
- این صوفی ولگرد، بسیار زبانباز و زباندراز است.
وی در برابر سوالهای سربازان گمنام فقط به یک مصرع، قناعت کرده و گفته:
«ندهد مرد هوشمند جواب»
بعد از کتکهای زیادی که از سربازان گمنام خورده، درآمده که:
«از دست تو بر دهان مشت خوردن
خوشتر که به دست خویش نان خوردن»
که بعد از این گفتار پاچهخارانه، یک دست کتک مفصل دیگر نوشجان کرده و آدم شده و سروده:
«سایه پرورده را چه طاقت آن
که رود با مبارزان به قتال»
- نامبرده در تعرض به بانوان غیر چادری، از علاقهی خود به بدحجابان گفته و دلیل را این گونه عنوان کرده:
«بس قامت خوش که زیر چادر باشد
چون باز کنی مادر ٍمادر باشد»
- این صوفی دربهدر، آنچنان گستاخ است که نعوذبالله پروردگار عالمیان را زیر سوال برده، آنجا که گفته:
«لذت انگور، بیوه داند، نه خدا»
نامبرده باید به امت همیشه در صحنه، توضیح شفاف و بدون ابهام دهد که:
1. منظورش از انگور چه بوده؟
2چگونه حضرت حق، که آفرینندهی انگور و هر چیز لذیذ دیگریست، از لذت آن بیخبر است؟
- این صوفی بیحیا، در جواب یکی از خبرنگاران که از او پرسیده علم بهتر است یا ثروت، گفته:
هیچکدام.
زور از علم و ثروت بهتر است چون:
«زور باید نه زر، که بانو را
گزری(=هویج) دوستتر که ده من گوشت»
البته علمای برجستهی ما در گفتار او تناقض یافتهاند چرا که در کتاب ضاله و پورنوی موسوم به «گلستان»، همین مرد زبانباز گفته:
«بی زر نتوانی که کنی بر کس زور
ور زر داری به زور محتاج نهای»
- وی در یک شکست مفتضحانه در مناظره با تنی چند از دانشمندان، و بعد از این که هیچ جوابی پیدا نکرده گفته:
«آنکس که به قرآن و خبر، زو نرهی
آنست جواباش که جواباش ندهی»
و بی مایه بودن خود را بیش از پیش عیان نموده.
- این رند بدکاره بسیار بدزبان است و وقتی از او خواسته شد که توبه کند گفت:
«قحبهی پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند؟»
و در دم، توبهنامهاش را نوشت و امضا کرد.
امت قهرمان و همیشه در صحنه!
آیا وقت آن نرسیده که از کارگزاران فرهنگ این مرز و بوم بخواهیم که کتابهای درسی نورچشمان ما را از حکایات و اشعار قبیح و ضداخلاقی این صوفی بیشرم، پاک کنند؟
پیشنهاد میشود دو کتاب گلستان و بوستان از این صوفی ولگرد و بیکاره، که آکنده از تصاویر ذهنی بیشرمانه و صکصیاند، هر چه زودتر سوزانده شوند و کتابخوانهای ما به فهیمه رحیمی و ر.اعتمادی و سایر کتب دارای مجوز بسنده نمایند.
و من الله توفیق