1.
این روزها دلم
برای کسی
در این دنیا
تنگ نمیشه
نیلوفر میگه: «بس که بیاحساسی»
و من یاد مامان بزرگ میافتم
با اون جملهی تاریخی و همیشگیاش:
«مثل باباش بیعاره»
و لبخند میزنم
این روزها دلم
باز هوای جنوب رو کرده
هوای بازارهای شلوغ و کثیف
بوی ماهی و میگو و ادویه
و لهجههای عربی و لری و آذری
با آهنگ غلیظ بندری
و خورشید داغ
و آسمون سفید
و هرم گرما
و لب شط
و چادر عربی
و سمبوسهی چرب و داغ و تند
با آبجوی کلهاسبی
و چشمهایی که بی دلیل،
بهت خیره میشن
و لبهایی که الکی،
بهت لبخند میزنن
و سلام زنهای بومی ناشناس،
که تو رو شرمسار میکنن
این روزها دلم
اما سخت میگیره
و چشمهام
با بهانههای الکی
نمناک میشه:
بغل کردن «خرسی»
تماشای گربهی خپلو،
که خودش رو گلوله کرده و چرت میزنه
شنیدن موسیقی «إرا»
دیدن فیلم «آبی»
گوش کردن به صدای یه پرندهی ناشناس،
که روی درخت کاج نشسته
شنیدن اذان موذن زادهی اردبیلی
دیدن خرمالوهای نارنجی آبدار،
روی درخت خونهی همسایه
چشیدن طعم عسل
و خوردن چلومرغی که اونهمه دوستاش داشتی
این روزها دلم
سخت بیتابه
و نمیگه برای کی
و صدای پوم تاکاش
وقتی سرم رو روی بالش میدارم
خواب رو از چشمهام میدزده
انگار میخواد راهی پیدا کنه
و بپره بیرون
بشینه روی قاب عکس
عکسات رو ببوسه
یا اون رو قورت بده
یا نمیدونم...
کاری کنه که از تویِ تهِ تهاش
همیشه
و تا ابد
و در هر آن
حس بشی
و هیچ لحظهای بی تو
پوم تاک نکنه
این روزها دلم
هوای تو رو داره انگار
که هیچ اس ام اس خندهداری
و هیچ جوک بیناموسیای
و هیچ محفل دوستانهای
و هیچ مجلس روحانیای
و هیچ لحظهی عرفانیای
و هیچ کلام عاشقانهای
و هیچ نوازش مهربانانهای
آروماش نمیکنه
خاک بر سر این دل
2.
این کیه
که بی تو
زندگی میکنه
نفس میکشه
خیابون میره
خرید میکنه
تو حموم آواز میخونه
از عابربانک پول میگیره
پرتقال پوست میکنه
دلاش میخواد دوچرخه سوار شه
و دوست داره ناخنهای پاش
همیشه لاک داشته باشه
بدش هم نمیاد گاهی عاشق بشه
یا دل کسی ضعف کنه براش
یا عمرش تو سفر بگذره
و هیچ خونهای نداشته باشه
و ولگرد باشه
و فقط وقتی لبخند بزنه
که دلش میخواد
و وقتی تلفن جواب بده
که منتظر باشه
و کار نکنه
و تکست ننویسه
و بی پول هم نشه
و بره با آمیشها زندگی کنه
3.
آه
یادم افتاد
فردا جمعهست