چرا می گویید ما آزاد نیستیم؟
من آزادم تا ولوم ضبطام را تا دین آخر باز کنم
و یک شب تا صبح برقصام
و هر کس اعتراض کرد بگویم:
«چهاردیواری و اختیاری»
چرا می گویید ما آزاد نیستیم؟
من آزادم تا از هر چراغ قرمزی که میخواهم، رد شوم
و فوق فوقاش جریمهاش را بدهم
و نشانههای ترافیکی را
به عطسهی بز هم حساب نکنم
و از دور به پاسبان سرچهارراه بخندم
و دستم را یک وجب روی بینیام بگذارم
و زبانام را برایش دراز کنم
چرا میگویید ما آزاد نیستیم؟
من آزادم تا پشت سر دختردایی ترشیدهام
حسابی صفحه بگذارم
و به دیگران بگویم که او
بینیاش را عمل کرده تا شوهر کند
و مهریهاش را بالاتر بگیرد
و با تمام این ترفندها
هنوز هیچ پدرسوختهای پیدا نشده
تا او را بگیرد
چرا میگویید ما آزاد نیستیم؟
من آزادم تا در امالقرای اسلامی
ماتیک آلبالویی جیغ به لبهایم بزنم
و ریمل آبی آسمانی به مژگانم بکشم
و ناخنهای پایم را صورتی اکلیلی کنم
و با یک جفت صندل مکشمرگمای شیشهای
و با کاپریس جین
که ساقهای خوشتراشام را نشان میدهد
به نانوایی برم
و با یک خروار ناز و ادا
سه عدد سنگک داغ دوبر خشخاشی بخرم
چرا میگویید ما آزاد نیستیم؟
من آزادم که به اربابرجوع زباننافهم
علیرغم «طرح تکریم»
پشت چشم نازک کنم
و مردم را
به گوشهی ناخن پریدهی انگشت کوچکم حساب نکنم
و ارث پدرم را
از هر کسی که عشقام میکشد طلب کنم
و تاوان حقوق کم
و کار زیاد
و اضافهکارهای پرداختنشده
و خردهفرمایشهای رییس
و سوخت شدن مرخصیهایم را
با اخم و تخم
از دیگران بگیرم
چرا میگویید ما آزاد نیستیم؟
من آزادم در هر بگومگو
به استناد این جملهی حکیمانه که میگوید:
«در هیچ دعوایی حلوا خیرات نمیکنند»
هر چقدر دلم میخواهد فحش خواهر و مادر بدهم
و تا جان در بدن دارم
دیگران را کتک بزنم
به شرط آن که
هیچ شاهد عادل مسلمان مردی
آن دور و بر نباشد
و جای کبودی هم نماند
(اگر هم ماند
نو پرابلم،
پولاش را میدهم)
چرا میگویید ما آزاد نیستیم؟
من آزادم بین «اعتماد ملی» و «کیهان»
یکی را انتخاب کنم
یا هر دو را بخرم
یا هیچکدام را
و به ریش تمام سیاسیون هم بخندم
و «خانوادهی سبز» را
که یک مجلهی وزین خانوادگی است
به عنوان رفرنس دانستههایم
به رخ این و آن بکشم
چرا میگویید ما آزاد نیستیم؟
کوچه پس کوچههای انقلاب
جان میدهد برای خرید «پلیبوی»
و دفتر اشعار قبیحهی «فرخزاد»
و تواریخ ممنوعهی «راوندی»
و «ر.اعتمادی» هم که دیگر انقلاب نمیخواهد،
روی پیشخوان شعبههای «شهرکتاب»
به روشنفکران متوهم
دهنکجی میکند
و «فهیمه رحیمی»
این سمبل معصوم و مظلوم حمایت از ادبیات عامیانه
همچنان میاندار بازار کتاب است
و دختران دانشجو
در خوابگاه
و در شب امتحان
برای به امانت گرفتن کتابهایش
به صف میشوند
چرا میگویید ما آزاد نیستیم؟
من آزادم هر مدلی که میخواهم
رانندگی کنم:
مارپیچی
زیگزاگی
لاکپشتی
جمبوجتی
بوق بوقی
نورافکنی
یا چراغ خاموشی
یا هر روش ابتکاری دیگر
هر جور که راحت باشم
و عشقام بکشد
چرا میگویید ما آزاد نیستیم؟
اگر مرگ میخواهید
بفرمایید،
اینهم رشت!