این روزها خبرهای زیادی میشنوم
صدام حسین به اعدام محکوم شده
و فریدون هویدا مرده
و مردی خواهرزناش را با روسری خفه کرده
و گربهی گلباقالی خپلوی محلهمان
دیروز راس ساعت سه و چهل و چهار دقیقه
بالاخره موفق شده اولین گنجشک زندگیاش را شکار کند
و چه اهمیتی دارد که که این گنجشک، قبلا مرده بوده؟
این روزها خبرهای زیادی میشنوم
فیلم صکصی بازیگران سریالهای آبدوغخیاری
از خبرهای هستهای داغتر شده
و معلمان اخلاق
بعد از بازدید دقیق و کامل از این فیلم
و بعد از تحلیل حقوقی
و اجتماعی
و روانشناسی
و فلسفی
و حتی عرفانی آن
فریاد وااسفا سردادهاند
و چه اهمیتی دارد که دختر والیه خانم
همسایهی چندین و چند سالهی خاله جانم
در سن ده سالگی
شکماش
با ذوقزدگی
بالا آمده؟
این روزها خبرهای زیادی میشنوم
از دستمزدهای یک میلیونی مردهشورها
از کم شدن خودبهخودی و ناگهانی آمار ایدز در کشور گل و بلبلمان
و این که جرج کلونی کاندیدای آیندهی ریاست جمهوری امریکاست
(این را امروز یک رانندهی تاکسی به من گفت)
و اختلاسهای میلیاردی که فقط شاکیها را معرفی میکند
و چه اهمیتی دارد اگر گاهی دلم میگیرد
و در اوج بیپولی
به اسکان میروم و بارانی سیصدهزار تومانی پرو میکنم؟
این روزها خبرهای زیادی میشنوم
سیگاری آتش میکنم
فنجانام را که از پروازهای بینالمللی هما کش رفتهام
از چای داغ و خوشعطر دو غزال پر میکنم
پنجره را باز میکنم
تا نسیم پاییزی
عطر خوش غذای همسایههای کدبانو را به اتاقام بپاشد
و شمارهی پیتزافروش محله را میگیرم
تا با یک عدد پیتزای پپرونی فرد اعلا
به استقبال خواب بعدازظهر هرروزهام بروم
و تمام این خبرها را فراموش کنم...
....................
* فریدون هویدا، نویسنده و روشنفکر ایرانی بی بی سی
* سناریویی به نام زهره (رطب خورده منع رطب کی کند؟) جمهور
* زن های پروژسترونی!! کلاشینکف