تبليغاتX
رادیوسیتی
رادیوسیتی
85/08/09
من آنم که رستم بود پهلوان!

من ایرانی‌ام

به اشتباه اسم من رو فاطمه، یا رقیه، یا حتی الهه گذاشته ان

در اولین فرصت به ثبت‌­احوال می­رم

و از لیست بلندبالاشون یه اسم ایرانی خفن انتخاب می‌کنم:

رکسانا

آناهیتا

پانته‌­آ

و از ثبت کامل اصالت ایرانی‌­ام

نفسی به راحتی می‌­کشم

 

من ایرانی‌­ام

اهل دخیل بستن به امام‌­زاده صالح نیستم

و هیچ روضه‌­ای اشک‌­ام رو درنمیاره

و دروغ چرا

گاهی در مجالس روضه‌­خوانی

زیر چادر، به جای اشک

هر و کر کرده­‌ام

و بقیه به خاطر لرزش شونه‌­هام

چندین و چند بار بهم گفتن:

التماس دعا

 

نمی‌­دونم «سیاووش» کی بوده و چرا تن به آتیش سپرده

اما «سیاوشون» باید بهتر از «عاشورا» باشه

آش پشت‌­پا

 و شله‌­زردپزون

خرافه‌­های عمه سکینه‌ست

و میراث شوم شاهان صفوی

اما سمنوپزون

من رو از حس ایرانی بودن سرشار می‌­کنه

و به یادم میاره که از سلاله‌­ی نادرشاه افشارم

(نور به قبرش بباره که داشت ما رو همسایه‌­ی دیوار به دیوار هندوستان می‌­کرد)

 

من ایرانی‌­ام

با «گات»­ها استخاره می‌­کنم

و یه الله «فروهر» به گردنم آویزون می‌­کنم

و راه می‌­رم و به عرب‌­های تخم سگ لعنت می‌­فرستم

که چرا ما ایرانی‌­های

«پاک‌­نهاد»

«پاک‌­اندیش»

«پاک‌­کردار»

رو به خاک سیاه نشوندن

 

من چهارده قرن تاریخ ایران رو

ار صفحه‌­های تاریخ پرشکوه شاهنشاهی

پاک می‌­کنم

و همه‌­اش رو دسیسه‌­ی اعراب سوسمارخور پاپتی می‌­دونم

و یادم می­ره که از خودم بپرسم

ما ایرانیان

«پاک‌­نهاد»

«پاک‌­اندیش»

«پاک‌­کردار»

چرا از یه مشت پاپتی بی‌­فرهنگ

شکست خوردیم

و دست روی دست گذاشتیم

تا اسطوره‌­های «رستم» و «اسفندیار»

کم کمک داستانکی بشه ورد نقال‌­های قهوه­‌خانه

 

من ایرانی‌­ام

تقویم من، فقط تاریخ خورشیدی داره و میلادی

و شکر خدا

در اون خبری از ماه‌­های بی‌کلاس قمری نیست

و به جای عید قربان و عید سعید فطر

پره از عیدهای خفنی مثل:

بهمنگان

دی‌برین و دی­ماه

سده

مهرگان

و برای تمام مناسبت‌­های میلادی

از هالووین تا ولنتاین

یه معادل ایرانی اصیل داره

 

من ایرانی‌­ام

اگه آگهی‌­های «گدا و سیما»

یا همون «صدا و سیمان»

پر بشه از اسم‌­هایی مثل:

«آچیلان دور»

«قاینارخزر»

«شادلی»

«پالتار یری»

و اگه شب و روز «پیتزا» بخورم

و یخچالم پر باشه از:

کوکتل و چاکلت و شنیسل و آووکادو

و سعی کنم همیشه «آن‌تایم» باشم

و روزی چند بار «آن‌­لاین»

عین خیالم نیست

اما جوراب «عفت»

حرص من رو درمیاره

و صندوق «مهر رضا»

کفری‌­ام می‌­کنه

 

من ایرانی‌­ام

نمی‌­دونم «صبّی»­ها کی‌­ان

و «ماسال» کجاست

اما می­دونم که «لر»­ها آریایی‌­ان و هم‌­نژاد ژرمن‌­ها

و آرامگاه کوروش بزرگ، قبله‌­ی منه

و همه باید «پارسی» رو پاس بدارن:

عرب‌­زبان‌­های جنوب غرب

ترک‌­زبان‌­های شمال غرب

و بلوچ­‌های شرق

و کردهای غرب

 

من شاهنامه رو نخوندم

نه به خاطر این­که پره از واژه­‌های قلنبه سلنبه

یا خدای ناکرده سوادم کمه

من شاهنامه رو نخوندم

همون‌طور که نهج البلاغه رو نخوندم

یا نهج الفصاحه رو

اما چشم بسته به شما می‌­گم که شاهنامه خوبه

هویت ملی منه

و بقیه میراث اعرابه و غیرقابل اعتنا

اگه باور نمی‌­کنین، این همه کتاب!

 

من از ایرانی بودن

فروهر و زردشت و مهرگان می‌­خوام

و یه تابلوی «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک»

که حتما کار هنرمندان اصفهان باشه

و کتاب اوستا

که سر سفره‌­ی هفت‌­سین بذارم

 

من ایرانی‌­ام

و در حالی که با موبایل حرف می‌­زنم

و سر دیگران رو شیره می‌­مالم

و با زرنگی از وام ازدواج شهین استفاده می‌­کنم

و دو میلیون از بی بی می­گیرم و در وام مسکن می‌­ذارم

و سند خونه‌­ی بابا رو با حقه‌­بازی می‌­گیرم

و از وام خرید ماشین‌­آلات کشاورزی، برای سفر به دوبی استفاده می‌کنم

و روم نمی‌­شه به دوست‌­هام بگم که حوصله­‌شون رو ندارم

و هزار دروغ می‌­بافم که ثابت کنم سرم خیلی شلوغه

و برای رفتن به دانشگاه

سوال‌­های کنکور رو می‌­خرم

و ده­‌ها سند میارم که

سهمیه‌­ی شاهد هستم

یا زن جانباز

یا خواهر ایثارگر

و یواشکی عضو بسیج دانش‌­آموزی یا دانشجویی یا اداره­‌جاتی می­‌شم

و چند هفته قبل از گزینش

شب و روز اخبار تلویزیون رو می‌­بینم

و روزنامه‌­ی کیهان می‌­خرم

و نماز جمعه می‌­رم

و اسم وزیرها رو حفظ می‌­کنم

تا کاملا توی حس برم

و بتونم ثابت کنم که «ولایتی» هستم

و سر چهار راه

چراغ قرمز رو

اگه پلیس نباشه، تخت گاز رد می‌­کنم

و برای خریدن سیب‌­زمینی و پیاز

چند من پودر و ریمل و ماتیک می‌­زنم

و مانتوی تنگ و چسبان

و چشم­‌ها‌ی خمار رو فراموش نمی‌­کنم

و سیگار خیابون و کافی‌­شاپم

حتما مارلبروی لایته

و در اداره از وقت نماز و ناهار و رفتن به تشییع جنازه­‌ی هم‌کارم

استفاده می‌­کنم تا جیم شم

و چهار روز تعطیلی عید فطر

قند تو دلم آب می‌­کنه

اما به روی خودم نمیارم و «وا نوروزا» سر می‌­دم

و بادی به غبغب می‌­اندازم و از مفاخر ملی ایران حرف می‌­زنم

و استخوان­‌های پودر شده­‌ی زردشت و مانی و مزدک

و کوروش و بابک و ارشک

و مهرداد اول تا چندم

و سایر «نشانگان ملی‌­گری»ام رو در گور می‌­لرزونم

 

بله

من ایرانی‌­ام

یه ایرانی ٍ

«پاک‌­نهاد»

«پاک‌­اندیش»

«پاک‌­کردار»

 

 

 

 

 

 

 

+ رها Balatarin