تبليغاتX
رادیوسیتی
رادیوسیتی
84/11/10
هیچ اتفاقی نیفتاد...

اتفاقی نیفتاد

چمدانم را بستم و به راه افتادم

....

بی خانمانی زیبا بود

تنهایی زیبا بود

غصه ها زیبا بودند

همه چیز ساده بود و با تناسب

هیچ اتفاقی نیفتاد...

 

ماه را بی تو نگاه کردم

نشانه ها گم شدند

دب اکبر و شکارچی سر جای خود ماندند

«بی جا» من بودم

چمدانم را به جاده سپردم و به راه افتادم

اتفاقی نیفتاد...

نه عزیزم, هیچ اتفاقی نیفتاد!

 

زندگی, با دو گلدان نرگس, پشت پنجره ی آشپزخانه قد می کشد...

 

 

 

 

+ رها Balatarin