تمام تنم میخاره،
بیشتر، جاهایی که خاروندناش کار حضرت فیله:
کنار ناخن انگشت سبابه،
روی برجستهترین قسمت قوزک پا،
قسمت داخلی انگشت شست پام،
و هر جای اینجوری که ممکنه تصور بشه.
توی سر پشه میزنم:
ای خونآشام لعنتی!
پشهی لهیده دست و پایی میزنه.
خون من شپلق! حرمت سرامیک سفید رو لکهدار میکنه.
و من با هزار حیرت و افسوس به زندگی ادامه میدم،
و فیلسوفانه زیر لب زمزمه میکنم:
«آمد پشهای پدید و ناپیدا شد...»
و در حالی که برای شادی روح خیام
و پشهی مرحوم
«فاتحه مع الصلوات» ختم میکنم،
میرم آش رشته بخورم
و معنی خوشمزهی زندگی رو زیر دندونهام حس کنم.
من «هستم»
چون معلوم نیست چرا نمیتونم نباشم.
من «هستم»
چون اخبار مزخرف شبکهی چهار رو،
هرشب راس ساعت ۸ با دقت میبینم،
و مجلهی «فیلم» و «زنان» و «معماری داخلی» و «هفت» و «کیهان کاریکاتور»
از دستم درنمیره،
و مثل یه عاشق شوریده،
هر ماه، وفادارانه و بیتاب،
به پسر هیز دکهچی لبخند میزنم
و ازش میخوام که اوراق مقدس من رو برام نگه داره.
من «هستم»
به این دلیل ساده و باورنکردنی که هر شب، یک من «تکست» مینویسم،
و با تریپ نویسندگی،
و حس درخشان روشنفکری،
سیگارم رو با آتیش گاز، روشن میکنم،
و به حال مردم «عامی» و «ساده» تاسف میخورم،
و هزار و یک مشکل مملکت رو،
در ایکی ثانیه حل میکنم،
و تعجب میکنم «دیگران» چرا اینقدر خرن؟!
من «هستم»
چون به جای نماز خوندن، مدیتیشن میکنم،
و به جای مسجد، به معابد خونگی میرم،
و به ریش همهی «عرب ها» میخندم،
و مثل یه «ایرانی اصیل»، ایمان دارم که:
«راه یکیست و آن هم زرنگیست»
من «هستم»
چون «عشوهگری» تمام عیارم،
و یکصد و چهل و شش راه «دلبری» بلدم،
و «نازکردن» دلیل حقانیت منه،
و بدون «میکآپ» قدم به خیابون نمیذارم،
و مهریهام رو تا قرون آخر میگیرم،
و همیشه ناراحتم
که چرا در این مملکت خراب شده، حقوق زنان یعنی تاپاله.
من«هستم»
چون «صادق هدایت»، مثل «بوف کور» در برلاشز خوابیده،
و «علی دشتی»، با «بیست و سه سال» دردهای عرفانی من رو تسکین داده،
و «فروغ فرخزاد»، به جای من «عصیان» کرده،
و «کسروی»
فارسی رو در «ایرانیگری» و «شیعهگری» و «صوفیگری»؛
و همهچیگری و هیچیگری، حسابی پاس داشته،
و «سهراب سپهری»، زیر باران با زن خوابیده،
و چند روز پیش، «انوشه» به فضا رفته،
و پسری که اولین بار عاشق من شده، اسماش انوش بوده.
من «هستم»
تنها به این دلیل که نمی تونم نباشم!
پس:
زنده باد پشهای که با له شدناش به من ثابت کرد «هستم»